چند شب پبش، رفته بودیم یک جلسه بحث راجع به مساله فلسطین و اسرائیل به اصطلاح "شب فلسطین". از رسیدنم فقط دو شب گذشته بود و هنوز خوابآلود و گیج بودم. قبل از شروع صحبت سخنران، مشغول نگاه کردن به میز بروشورها و کتابها و غیره بودم که چشمم خورد به تراکتی با شعار: Boycott, Désinvestissement, Sanctions. تنها کسی که نزدیک آن میز بود خانم مسنی بود مشغول امضا و فروختن کتابش، پرسیدم : تراکت لیست محصولات و مارکها رو ندارین؟ - فکرکردم داشتن لیستش خوب است هرچند حدودا مارکها را میشناسم و نمیخرم - اصولا از قبل هم به دلایل دیگری کوکاکولا و نسله نمیخریدم؛ مکدونالد هم نمیرفتم! نگاهم کرد، حواسش جای دیگر بود؛ گفت : برو اونجا (با دست نشان داد) همه رو دونه دونه روی کاغذهای آ چهار نوشتن و زدن به دیوار. گفتم: اه چه خوب! رفتم به سمتی که گفت؛ روی اولین کاغذی که میدیدم نوشته بود : پتو روانداز ملافه
داشتم با خودم میگفتم این دیگه چه جورش اه! مگه میشه هیچ پتویی نخرید که سرم را آوردم بالاتر دیدم نوشته :
«از 4000 محصولی که ورودشان به غزه تا قبل ازمحاصره سال 2007 آزاد بود، امروز فقط ورود 30 تا 40 محصول تحمل میشود»
سرم برگشت به سوی کاغذهای آچهار : کبریت، لامپ، بنزین، سوخت، سوزن، نخ، لباس، کفش، یخچال، ماشین لباسشویی، شیرو لبنیات فقط در حجم کم، وسایل یدکی، مصالح ساختمانی و غیره و غیره و غیره. مدتی گیج وخیره بودم. خبر داشتن از تحریم و محاصره یک چیز است دیدن لیست بلند بالای مایحتاج اولیه زندگی که از این مردم دریغ میشود چیزی دیگر...
کمی آن طرفتر شعری بود با نام "امروز اهل غزه/غزهای بودن":
...
غزهای بودن امروز رنج کشیدن و رنج کشیدن و رنج کشیدن است
...
غزهای بودن امروز دیدن خنده است که هر روز از لبهای کودکان رخت برمیبندد
...
شعر طولانی بود من فقط این لبخندی که از لبهای کودکان هر روز میپرد توی ذهنم مانده...کاغذ و مداد نداشتم و سخنرانی هم کم کم داشت شروع میشد.
سخنرانی* و هم پرسش و پاسخ بعدش عالی بود و چقدر لذت بخش بود دیدن دوباره این جوان-قبل-از-اینهای فعال گرونبلی؛ مرد و زنهای با موهای سفید که بیشتر از 30 سال است بهطور جدی و مداوم فعالیت میکنند برای برقراری صلح در فلسطین- درکنار سایر فعالیتهای سیاسی اجتماعیشان .
در راه برگشت شاد بودم از دوباره در گرونبل بودن. چقدر این شهر را دوست دارم و چقدرهربار دلم برایش تنگ میشود.
* سخنران تاریخدان و فعال حقوقبشر اسرائیلی بود به نام ایلان پاپه Ilan Pappé که ساکن انگلیس و استاد دانشگاه اکستر است -گفت که در اسرائیل از دانشگاه بیرونش انداختهاند و به نوعی مجبور به مهاجرت شده است. از خودش و تحلیلش خیلی خوشم آمد! مخصوصا توصیفش از استراتژی اسرائیل در قبال سرزمینهای اشغالی : زندان بزرگ اسرائیل که اگر فلسطینیان "خوشرفتار" باشند "باز" است یعنی اجازه رفت و آمد و کار و غیره دارند و اگر "خوشرفتار" نباشند یعنی بخواهند مقاومت کنند تبدیل میشود به زندان "فوق امنیتی" با انواع تنبیهات دستجمعی. هدف نهایی که دنبال میکند هم ازآن خود کردن تمامی این سرزمینها ست و روند کنونی صلح ظاهرسازیی بیش نیست برای خواباندن اعتراضات بینالمللی و پیشبردن تدریجی این هدف. او البته هیچ راهحلی را جز مبارزه بیخشونت کارساز و مناسب نمیدید و شعارش هم VIP بود: بازدید (از اسرائیل و فلسطین)، اطلاعرسانی و اعتراض از طرق بیخشونت مثلا بایکوت. چندین بارهم وسط صحبتش توصیفها من را یاد وضعیت کنونی خودمان انداخت.
داشتم با خودم میگفتم این دیگه چه جورش اه! مگه میشه هیچ پتویی نخرید که سرم را آوردم بالاتر دیدم نوشته :
«از 4000 محصولی که ورودشان به غزه تا قبل ازمحاصره سال 2007 آزاد بود، امروز فقط ورود 30 تا 40 محصول تحمل میشود»
سرم برگشت به سوی کاغذهای آچهار : کبریت، لامپ، بنزین، سوخت، سوزن، نخ، لباس، کفش، یخچال، ماشین لباسشویی، شیرو لبنیات فقط در حجم کم، وسایل یدکی، مصالح ساختمانی و غیره و غیره و غیره. مدتی گیج وخیره بودم. خبر داشتن از تحریم و محاصره یک چیز است دیدن لیست بلند بالای مایحتاج اولیه زندگی که از این مردم دریغ میشود چیزی دیگر...
کمی آن طرفتر شعری بود با نام "امروز اهل غزه/غزهای بودن":
...
غزهای بودن امروز رنج کشیدن و رنج کشیدن و رنج کشیدن است
...
غزهای بودن امروز دیدن خنده است که هر روز از لبهای کودکان رخت برمیبندد
...
شعر طولانی بود من فقط این لبخندی که از لبهای کودکان هر روز میپرد توی ذهنم مانده...کاغذ و مداد نداشتم و سخنرانی هم کم کم داشت شروع میشد.
سخنرانی* و هم پرسش و پاسخ بعدش عالی بود و چقدر لذت بخش بود دیدن دوباره این جوان-قبل-از-اینهای فعال گرونبلی؛ مرد و زنهای با موهای سفید که بیشتر از 30 سال است بهطور جدی و مداوم فعالیت میکنند برای برقراری صلح در فلسطین- درکنار سایر فعالیتهای سیاسی اجتماعیشان .
در راه برگشت شاد بودم از دوباره در گرونبل بودن. چقدر این شهر را دوست دارم و چقدرهربار دلم برایش تنگ میشود.
* سخنران تاریخدان و فعال حقوقبشر اسرائیلی بود به نام ایلان پاپه Ilan Pappé که ساکن انگلیس و استاد دانشگاه اکستر است -گفت که در اسرائیل از دانشگاه بیرونش انداختهاند و به نوعی مجبور به مهاجرت شده است. از خودش و تحلیلش خیلی خوشم آمد! مخصوصا توصیفش از استراتژی اسرائیل در قبال سرزمینهای اشغالی : زندان بزرگ اسرائیل که اگر فلسطینیان "خوشرفتار" باشند "باز" است یعنی اجازه رفت و آمد و کار و غیره دارند و اگر "خوشرفتار" نباشند یعنی بخواهند مقاومت کنند تبدیل میشود به زندان "فوق امنیتی" با انواع تنبیهات دستجمعی. هدف نهایی که دنبال میکند هم ازآن خود کردن تمامی این سرزمینها ست و روند کنونی صلح ظاهرسازیی بیش نیست برای خواباندن اعتراضات بینالمللی و پیشبردن تدریجی این هدف. او البته هیچ راهحلی را جز مبارزه بیخشونت کارساز و مناسب نمیدید و شعارش هم VIP بود: بازدید (از اسرائیل و فلسطین)، اطلاعرسانی و اعتراض از طرق بیخشونت مثلا بایکوت. چندین بارهم وسط صحبتش توصیفها من را یاد وضعیت کنونی خودمان انداخت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر