۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه

کم‌بود

تازه که آمده بودم فرانسه، آن فرانسه‌ای را که ایران از یک سال کلاس فرانسه‌ی کیش رفتن یاد گرفته بودم حرف می‌زدم. حرف که نمی‌زدم در واقع ترجمه هم‌زمان شکسته بسته‌ای می‌کردم. مثلا می‌دانستم، یعنی بلد بودم، "دل ِ ایکس برای ایگرگ تنگ شدن/بودن" می‌شود y manquer à x - فعلی که معنی‌ تحت الفظی‌اش "کم داشتن" است. از ایران که می‌آیی سال اول معمولا اوج دل‌تنگی‌ است، همان روز‌های اول حتی. خیلی زود فهمیدم این معادلی که یاد گرفته‌ام کفاف بیان احساسی را که در دلم می‌گذرد نمی‌دهد. دل‌تنگی یک حال است که برتو می‌رود برابر "چیزی را کم داشتن" نیست. گاهی دل‌تنگ چیز یا کس خاصی هستی، گاهی هم دل‌تنگی و نمی‌دانی دقیقا دل‌تنگ چی، شاید خیلی چیز‌ها باهم، گاهی هم فقط دل‌تنگی. حتی از لحاظ دستوری هم دل‌تنگ بودن به خودی خود کافی است درحالی که در معادل فرانسه‌ اش آن چیز یا کس فاعل جمله است و اگر نباشد جمله نامفهوم و غلط می‌شود.

اوایل فرانسه حرف نمی‌زدم فارسی فکر می‌کردم معادل‌هایش را پیدا می‌کردم و می‌گفتمشان. چند سال طول کشید تا فرانسه حرف بزنم، تا افعال و اسم‌ها و صفاتی که قبلا برایم معادل کلمات فارسی بودند برای خودشان مستقل شوند، تا زندگی‌شان کنم. حالا x me manque دیگر برایم معادل چیزی نیست، معنی‌ای دارد که نمی‌توانم برایش تو فارسی معادلی پیدا کنم. وقتی چیز یا کسی را کم دارم با این که دلم برایش تنگ شده باشد فرق دارد.

دوزبانه که می‌شوی تو هردوزبان کم می‌آوری!

۱ نظر:

  1. جناب/بانو پگاه
    من خود با واژه "تارنما" مخالف هستم و نظراتم را نیز در وبلاگ شخصی ام پیشتر نوشته ام:
    http://goftavard.blogspot.com/2009/12/blog-post.html
    علت بکار بردن واژه تارنما در آن پست این بود که نام سایتی که قصد معرفی آنرا داشتم خود متضمن واژه تارنما بود.
    شاد باشی

    پاسخ دادنحذف