۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه

Just like in the real life

چند شب پیش fête de la musique بود رفته بودیم همین دوروبر خودمان گشتی بزنیم. دو طرف کانال وقتی هوا خوب است خبر خاصی هم که نباشد لب آب ملت گله گله نشسته‌اند، چه برسد که جشن موسیقی هم باشد! برِ کانال یک خوابگاه دانشجویی هست رو به رویش هم یک هاستل انگلیسی که بار - در واقع pub - بزرگی دارد پاتوق توریست‌های جوان و البته انگلیسی زبان. غرفه‌‌ی درست و حسابی‌ای همان نزدیک زده بودند و بساط موزیک و رقص به راه بود.
دورمان را زده بودیم و داشتیم برمی‌گشتیم، هوس بستی کرده بودم فکر کردم توی کافه‌-بقالی هاستل گیرم بیاید. رفتم تو، انگار نه انگار که بیرون جشن و موسیقی برپا بود. چشمم افتاد به یک میز گرد وسط کافه، دورش پنج شش تا دختر و پسر هیجده نوزده ساله نشسته بودند صندلی‌ها با فاصله از میز، جلوی هر کدام یک لیوان بزرگ کوکا با نی توش، سرها همه پایین. یک آن فکر کردم دارند ورق‌بازی می‌کنند؛ موبایل‌‌ها را جوری دستشان گرفته بودند و نگاه می‌کردند که فکر کردم الان یکی یک ورق از دستش می‌کشد می‌اندازند وسط! مبهوت، یک آن تصور کردم دور میز مشغول معاشرت مجازی هستند، دارند باهم چت می‌کنند، توی صفحه‌ی فیس‌بوک یا گودر همدیگر کامنت می‌گذارند، لایک می‌کنند...از فکرش مو به تنم سیخ شد.

تبلیغ گوگل پلاس را که دیدم یاد این تصویر افتادم! واقعا به کجا می‌برندمان؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر