حجاب اجباری که تازگی حرفش شده بود سردلم مانده، هم خود لفظش هم بحث مبارزات وابستهاش. چیز تازهای نیست، هروقت حرفش میشود، همینطوری یک مدتی میماند سردلم تا مشمول مرور زمان شود. گفتم این بار که تنور نوشتن اینجا داغ است، سعیام را بکنم این گیرهای آزارندهام را بریزم بیرون! فعلا از لفظ شروع کنم تا چهقدر تنور داغ بماند.
ترکیب غلط اندازی است، در مقابل حجاب "اختیاری" قرار میگیرد، ترکیبی که به باور من ضد و نقیض - همان اکسیمور خودمان - است؛ اختیاری، یعنی خودجوش، غیروابسته به عامل بیرونی، حجاب خودجوش هم بعید است، فکر کنم این در مورد هر اعمال محدودیت دیگری* هم صادق باشد؛ حجابی که از سن بلوغ به زن مسلمان واجب شده است نمیتواند در عین حال غیراجباری باشد. اگر هم مصونیت است، یعنی خطری هست که باید در برابرش مصون شد و اگر خطر نباشد نیاز به مصونیت هم خود به خود بر طرف میشود.
اگر بحث انتخاب هم باشد، آنها که حجاب را رها میکنند (کسانی که از اول حجاب نداشتهاند یعنی در محیط "حجاب واجب" بزرگ نشدهاند را شامل نمیشود) تصمیم میگیرند، اختیار میکنند. اما کسی که حجاب دارد یعنی از کودکی از یک سنی به بعد حجاب داشته، اختیار نکرده حجاب داشته باشد، برش واجب شده؛ یعنی حجاب را پذیرفته، نه این که انتخاب کرده باشد - به نظرم کسی که تصمیم گرفته حجابش را نگه دارد هم لزوما نمیشود گفت حجابش اختیاری است. (فکر کنم حجاب اختیاری در مورد کسانی میتواند معنیدار باشد که در بزرگسالی از یک زمانی تصمیم میگیرند حجاب داشته باشند).
اینها گم میشوند در "حجاب اجباری" و این گم شدن به مذاق من خوش نمیآید!
* از سختی کشیدنهایی که آدمها به طور خودجوش و لی مقطعی یا هدفدار به خود تحمیل میکنند صرف نظر میکنم.
ترکیب غلط اندازی است، در مقابل حجاب "اختیاری" قرار میگیرد، ترکیبی که به باور من ضد و نقیض - همان اکسیمور خودمان - است؛ اختیاری، یعنی خودجوش، غیروابسته به عامل بیرونی، حجاب خودجوش هم بعید است، فکر کنم این در مورد هر اعمال محدودیت دیگری* هم صادق باشد؛ حجابی که از سن بلوغ به زن مسلمان واجب شده است نمیتواند در عین حال غیراجباری باشد. اگر هم مصونیت است، یعنی خطری هست که باید در برابرش مصون شد و اگر خطر نباشد نیاز به مصونیت هم خود به خود بر طرف میشود.
اگر بحث انتخاب هم باشد، آنها که حجاب را رها میکنند (کسانی که از اول حجاب نداشتهاند یعنی در محیط "حجاب واجب" بزرگ نشدهاند را شامل نمیشود) تصمیم میگیرند، اختیار میکنند. اما کسی که حجاب دارد یعنی از کودکی از یک سنی به بعد حجاب داشته، اختیار نکرده حجاب داشته باشد، برش واجب شده؛ یعنی حجاب را پذیرفته، نه این که انتخاب کرده باشد - به نظرم کسی که تصمیم گرفته حجابش را نگه دارد هم لزوما نمیشود گفت حجابش اختیاری است. (فکر کنم حجاب اختیاری در مورد کسانی میتواند معنیدار باشد که در بزرگسالی از یک زمانی تصمیم میگیرند حجاب داشته باشند).
اینها گم میشوند در "حجاب اجباری" و این گم شدن به مذاق من خوش نمیآید!
* از سختی کشیدنهایی که آدمها به طور خودجوش و لی مقطعی یا هدفدار به خود تحمیل میکنند صرف نظر میکنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر