۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

زیادی هم اگر آبش بدهی می‌پوسد


مراقبت از یک رابطه به نگهداری گل و گیاه می‌ماند. همین که جوانه زد، نمی‌شود رهایش کرد به امان خدا. باید مراقبش بود. باید به‌ش رسید. مرتب آبش داد کودش داد. جابه‌جایش کرد تا به اندازه‌ی کافی نور خورشید بگیرد. هرزگاهی باید هرسش کرد. برگ‌های پژمرده‌اش را چید. گاهی باید خاکش را عوض کرد. گاهی حتی باید گل‌دانش را عوض کرد. خلاصه مراقبت می‌خواهد تا همیشه سرزنده بماند!

اما مراقبت زیادی هم گاهی کار دست آدم می‌دهد! همین خود من یک‌بار که دوستی گلدان‌هایش را به من سپرده بود، از ترس این که در حق‌شان کم‌کاری کنم هی آب‌شان دادم! خب نمی‌دانستم چقدر آب می‌خواهند آن دوست هم توضیح زیادی نداده بود. من هم بلد نبودم، در خانه‌ی خودمان مادرم هروز گیاهانش را آب می‌داد! اما ای دل غافل نیازهمه‌ی گل و گیاه‌ها که یک‌سان نیست! بی‌چاره‌ها درعرض چند هفته شروع کردند به پلاسیدن.
من البته متوجه نبودم! اما آن دوست تا از راه رسید و چشمش به گل‌دان‌ها افتاد، چهره اش درهم رفت و آه کشید که ای وای گل و گیاهام!


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر