پردهی هنوز نوی آبی خوشرنگ حمام خانهی دوستی که فعلا مهمانش هستم را کنار میزنم تا از وان بیام بیرون، سرم را که بالا میکنم در آینه روبه رو بالا تنهی لختم را میبینم، بالا تنهام ازپایین گردن تا بالای ناف. شانهها را عقب میدهم و صاف میایستم وخودم را ورانداز میکنم. آنقدری از بندم معلوم است که در رادیو گرافیای که در بدو ورود به فرانسه برای صدور کارت اقامت دانشجویی و برای اطمینان از سلامت شش و ریهها ازمان گرفتند، معلوم بود.
از وان بیرون آمدم و دیدم کنارم روی دیوار یک آینهی قدی است! آینهی قدی و من هم لخت مادر زاد. وایستادم جلوش و خودم را سیر نگاه کردم! یادم آمد زمانی کسی ازم خواسته بوده بدنم را تعریف کنم، من مانده بودم چه بگویم! بدنم را نمیشناسم، عادت ندارم خودم را نگاه کنم مگر برای پیدا کردن و کندن و ور رفتن با جوشها و موهایی زیرپوستی! نگاه سرتاپا در یک آینهی تمام قد کاملا برایم یک اتفاق جدید بود. ذوق کرده بودم. یک چرخ هم زدم و از پشت هم نگاه کردم. این نگاه سیر البته یک یا دو دقیقه بیشتر طول نکشید. اولش فکر می کردم مثل توی فیلم یا توی کتاب حالا کلی وامیایستم و خودم را نگاه کنم و دوربین باید بچرخد و حالت چشمهایم را نشان بدهد و من باز با طومانینه چرخ بزنم و سرم را برگردانم و بدنم را لمس کنم شاید و ... ولی نه! خیلی زود حوصلهام سر رفت شاید هم سردم شده بود، لباس پوشیدم و رفتم بیرون!
از وان بیرون آمدم و دیدم کنارم روی دیوار یک آینهی قدی است! آینهی قدی و من هم لخت مادر زاد. وایستادم جلوش و خودم را سیر نگاه کردم! یادم آمد زمانی کسی ازم خواسته بوده بدنم را تعریف کنم، من مانده بودم چه بگویم! بدنم را نمیشناسم، عادت ندارم خودم را نگاه کنم مگر برای پیدا کردن و کندن و ور رفتن با جوشها و موهایی زیرپوستی! نگاه سرتاپا در یک آینهی تمام قد کاملا برایم یک اتفاق جدید بود. ذوق کرده بودم. یک چرخ هم زدم و از پشت هم نگاه کردم. این نگاه سیر البته یک یا دو دقیقه بیشتر طول نکشید. اولش فکر می کردم مثل توی فیلم یا توی کتاب حالا کلی وامیایستم و خودم را نگاه کنم و دوربین باید بچرخد و حالت چشمهایم را نشان بدهد و من باز با طومانینه چرخ بزنم و سرم را برگردانم و بدنم را لمس کنم شاید و ... ولی نه! خیلی زود حوصلهام سر رفت شاید هم سردم شده بود، لباس پوشیدم و رفتم بیرون!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر