۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

زنگ

قلبم تند تند می‌زند ازشدت دل‌شوره حالت تهوع دارم. زنگ را به زحمت فشار می‌دهم با انگشت یخ کرده‌ی لرزان. از آن فشار دادن‌ها که زنگ نمی‌خورد و باید دوباره فشار دهی کمی محکم تر.

این صحنه مال 15 سال پیش است و آن زنگ، زنگ خانه‌ی معلم پیانوی محترم. صحنه‌ای که آن سال‌ها بارها و بارها تکرارشد و حالا ده سالی بود که به دست فراموشی سپرده شده بود تا همین امروز! امروز که خیره به اسمی در لیست جی‌میلم دودل بودم که صدا کنم یا نه، آن حس وحشتناک به سراغم آمد. تمام تنم یخ کرد! بی‌خیال شدم رفتم به 15 سال پیش...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر